اولین محرمت ، سقا شدی مادر

بسم رب المهدی

چقدر فریاد زدن این جمله لذت بخش بود در مصلا ، همایش شیر خوارگان حسینی

یا صاحب الزمان!!

فرزندم را نذر یاری قیام تو میکنم

او را برای ظهور نزدیکت برگزین وحفظ کن

یا مسیح حسین!

یا علی اصغر!

ادرکنی

بسم رب المهدی

برای اولین بار توانستم یک مادر را بفهمم، بفهمم که نه لمس کنم،ان هم با تک تک سلولهایم،درک کنم وقتی میگوید فرزندم،وقتی میگوید پسرم،وقتی میگوید جگر گوشه ام...

سن مادر بودنم کم است میدانم اما درک لطافتش عمر زیادی نمیطلبد،

دیشب با شیار۱۴۳ سوختم

حس من به مهدی یار   حکایت الفت بود به یونس

وقتی چند روز پیش از اغوش پدرش افتاد و من از ترس جانی در بدنم نمانده بود،وقتی همراه با او اشک میریختم،تا که به بیمارستان رسیدیم و بعد از عکس برداری خیالم راحت شد، یاا از ان کمتر وقتی در حین گرفتن ناخنش کمی از گوشتش را گرفتم و باز هم ........

خدا می داند غلو نمیکنم

اما علاقه و دلبستگی ام عجیب غیر قابل توصیف است

میترسم از عهدی که با امام زمان بستم، 

مهدیار من تمام وجود من باعث شد تا احساسات تمام مادران را بفهمم،شکر!

شیار ۱۴۳ فوق العاده بود،

چه ایمانی میخواهد مادر سرباز امام زمان، و من میدانم اهلش نیستم

واقعا که نوشتن این پست چقدر سخت بود،

وقتی نمیتوانی با کلمات احساست را منتقل کنی...

فقط خواهشا خیلی حواسمان به مادرانمان باشد ،خیلی زیاد