98. رفاقت یا خیانت؟

بسم رب المهدی

همسایه ی دیوار به دیوارمون بود . خونه ی ما دوطبقه بود و خونه ی اونا یه طبقه . از اون موقعی که خودمو شناختم یعنی مثلا 5 سالم بود با هم بودیم .یک سال بزرگتر از من بود ولی هر دومون توی تیپ تقریبا .یه ذره تپل ، موهای مشکی و لخت و کوتاه و همیشه هم بلیز شلوار . اکثرا اون خونه ی ما بود .

 من مظلوم تر از اون بودم . اون سر زبون دار تر از من و زرنگ تر از من ! عصرای تابستونم همیشه تو کوچه بودیم . زیاد خاله بازی میکردم .برای هرچی چیزی که داشتن همیشه بهم پز میداد. خب راستش برام زیاد مهم نبود همیشه گوش میدادم به حرفش .برای همین منو خیلی دوست داشت.

عیدا باهم دید و بازدید داشتیم .انتظار داشت همیشه من اول برم چون بزرگتر بود .

قایمکی آهنگ میذاشتیم ، میرقصیدیم .چون پدرم مذهبی بود ما ضیط نداشتیم . میرفتیم خونه ی اونا و نوار کاست میذاشت و دوتایی میرقصیدیم. یه حیاط پر از درخت داشتن . برگ مو میخوردیم ،سیب میخوردیم. تو حیاطشون کلی لی لی بازی میکردیم. ماه رمضونا برای نماز ظهر چادر میپوشیدیمو جانماز به دست  می رفتیم مسجد . 

پسرای کوچه بهمون میگفتن پت و مت!

بزرگتر که شدیم دیگه نمیرفیتم کوچه اکثرا میومد پشت بوم و منم میومدم توی بالکن باهم حرف میزدیم.میگفتیم و میخندیدیم.کلاسهای تابستونی اکثرا با هم بودیم.خلاصه بزرگ و بزرگ شدیم تا اینکه اون رفت هنرستان ، رشته معماری و منم رفتم رشته ی ریاضی و دبیرستان بودم .همین شد که کم همو میدیدم اما کماکان رابطه داشتیم . اون بوی فرند داشت .به منم چند نفر رو  پیشنهاد داد که میخوان باهات دوست شن اما من قبول نمیکردم. 

سرتونو درد نیارم خلاصه بگم که با همه روزای خوشی و قهر و آشتی با هم دوست جون جونی بودیم.تا اینکه بعد از اینکه دیپلم گرفت ازدواج کرد رفت تهران . و من هم بعد از 4 سال که دانشگاهمو تموم شد ازدواج کردم و اومدم تهران .  این چهار سال رابطه داشتیم اما خیلی کم!

حالا که هر دو تهران بودیم بازم رابطه ها شکل گرفت . رفت و آمد داشتیم . تااینکه این اواخر ینی 10 روز پیش اومد خونمون . دو روز بعد از رفتنش فهمیدم طلاهام نیست. کلانتری و پلیس و این ور و اون ور . آقایان پلیس گفتن کار همون دوست صمیمیتونه . درست که از نظر عقاید 180 درجه با هم متفاوت بودیم . درست که اون با همسرش زیاد خوب نبود .درست که خیلی تجملاتی و خوش لباس و آرایش کرده بود اما دزدی ..!!!

باورم نمیشه و دیروز پلیس دوباره اومد خونمونو دید .راههای ورودی نداره .چون طبقه 12 هستیم .دری شکسته نشده کلیدی انداخته نشده رو در ! خونه به هم ریخته نشده ! مهمونی به جز دوستم خونمون نیومده .

 درست که خونه تنهاش گذاشتم .درست که جای طلاها رو بلد بود .درست که به پول شدیدا احتیاج داشت . درست که وقتی اومدم خونه دستپاچه بود . درست که زود رفت ولی هنوزم باور ندارم.

نمیدونم !واقعا موندم . حرف پلیس رو باور کنم یا اون چند سال رفاقت و دوستی رو ؟


پ.ن : در ولایت هستم و درگیر دریافت مدرک ! گویا این قضیه  صبوری زیادی می طلبد.

97.شهید باغبانی

بسم رب المهدی

نمیدانم اسم شهید هنرمندی که در سوریه به دست تکفیری ها به شهادت رسیده  به گوشتان خورده یا نه؟!هادی باغبانی، همان شهیدی که کمتر رسانه ای به او پرداختند ، همان شهیدی که در کمال مظلومیت رفت و کسی پیامی نداد! حتی سینما گرانی که برای هر اتفاق پیش پا افتاده ای نطق میکنند و پیام میدهند و بیانه و این صحبت ها ... همان بازیگرانی که در درگذشت امثال بدیعی گریبان چاک کردند و برای این شهید بزرگوار حتی یک تسلیت خشک و خالی نگفتند !

واقعا چرا؟ مگر این هنرمند شهید چه چیزی از دیگران کمتر داشت؟ این همه مظلومیت در جامعه ی شیعه واقعا نوبر است.چرا  مسئولان ارشد كشور به ويژه جناب دكتر روحاني و لااقل وزير محترم ارشاد در مراسم بزرگداشت نرفتند ؟ قبول که مشغله کاری زیاد است اما چرا برای دادن اسکار و تقدیر نامه و ... به بازیگران وقت دارند اما....

حداقل نماینده ای ، معاونی می فرستادند .این رفتارها کمال بی توجهی را نشان می دهد .... 

همان شهیدی که پدر یک دختر سه ساله بود ، شاید حرف زدن در این باره راحت باشد اما دلتنگی پدر برای دختر سه ساله واقعا دشوار است .

استاد پناهیان در این بزرگداشت فرمودند:

مطمئن هستم که شهدای دفاع مقدس به این شهید بزرگوار غبطه می خوردند، چون مهم است چه کسی قاتل شما باشد و با چه عزم و کینه ای شما را به شهادت برساند . او به دست کسانی به شهادت رسید که یک کینه ی 1400 ساله از علی بن ابیطالب (ع) صحابی جلیل القدر و عالی مقام پیامبر (ص) را در سینه دارند.


96.     :(((

بسم رب المهدی

سلام.

بچه ها ازتون میخوام دعام کنید .طلاهام دزدیده شده .از صبح کلانتری بودیم. خیلی ناراحتم.سهل انگاری خودم بوده که قایمشون نکردم.از طرفی هم همسرم حداقل یه دعوایی یه اخمی نکرده از عذاب وجدانم کم بشه.از دیشب من گریه میکنمو ایشون دلداری میدن ....خیلی شرمندم....


پ.ن:  از اون وقتی که خودمو شناختم از تهمت زدم متنفر بودم ، حالا بد جور دارم با این مسئله امتحان میشم. فکر کنم از کنکور سراسری هم سخت تره برام.....نمیشناسید میگم ! دوست چندین سالم تنها گزینه ی باقی موندس !به نظرتون چیکار کنم؟

۹۵.هیس ! دخترها فریاد نمیزنند

بسم رب المهدی

رفتیم فیلم هیس! دخترها فریاد نمی زنند رو دیدیم،اصلن سر درد دارم عجیب.

اگه میرفتم مجلس روضه انقدر گریه نمیکردم یقینا.

دست پوران خانوم درد نکنه.

کلا نگران برادر زاده ها مو و خواهر زادم شدم :(((

دلم میخواد الانم گریه کنم حتی!!!


پ.ن:

 روایت دختری به نام شیرین (طناز طباطبایی) که دو بار تا آستانه‌ ازدواج پیش می‌ره؛ اما هر بار ازدواجش به واسطه حوادثی که خودش عامل رقم زدنشه، منتفی می‌شه، ولی سومین مراسم ازدواج به نظر می‌رسه، در حال وقوعه و شب عروسی شیرین یه قتلی رو انجام میده .و این باعث میشه همه بهش بد بین بشن و نامزدش تنهاش بذاره و رهاش  کنه و شیرین هم توی زندون هیچ صحبتی نمیکرده و از خودش دفاع نمیکرده تا اینکه مریلا زارعی (وکیلش) زیرکانه به حرفش میکشه و متوجه میشن که شیرین وقتی بچه بوده مورد آزار جنسی قرار گرفته بوده و ....

دیگه بیشتر از این توضیح نمیدم که مزه ی فیلم از بین بره .خودتون ببینین خیلی بهتره تاثیر گذاریش بیشتره.

94. تاثیرات سفر کربلا

بسم رب المهدی

عصری همسرم میخواست یه چی بگه که حرفشو خورد ، گفتم خب ، بگو چی میخواستی بگی ؟ میگه ولش کن غیبت میشه ....

بهش میگم دقت کردی وقتی یه گناهی میکنیم حتی شده یه کوچولو بحثمون میشه؟ یا اصلا اون محبت همیشگی بینمون نیست . یا بر عکس وقتی یه نماز با حال می خونیم یا قرآن میخونیم یا هر کار خداپسندانه ای انجام میدیم محبت و علاقه بینمون زیاد میشه ؟؟

قبول میکنه!

تو همین فکرا بودم که یاد کربلا می افتم که بیشتر از همیشه  از هم احساس رضایت داشتیم...

انگاری اون وسط یکی هست که رابطمونو داره عالی میکنه و علاقه و محبتمونو چند برابر .

نمیدونم چرا ؟ولی با وجود اینکه مدام کنار هم بودیم و بیشتر از روزای عادی همدیگرو میدیدم اما یه حسی باعث میشد از هم خسته نشیم. معنویات ترمیم کننده ی یه رابطه ی داغون بین زن و شوهر هستش .

اصلن از اون بالاتر ! معنویات زن و شوهرو به یه جایی می رسونن که هیچ چیز نمی تونه اون رابطه و اون محبتو خراب کنه .

وبالای همه معنویات و تقربات به خدای لایزال عشق به حســـــــــین . چون توش نه ریا هست نه غروره بعد از عبادت .

عشق به اباعبد الله تمام روابط رو تحکیم میکنه .هر روابطی اعم از رابطه ی زن و شوهر و...

فکر میکنم علتشم این باشه که اگه دو نفر به یه شخص یا یه چیز علاقه داشته باشن این محبته باعث میشه این دو نفر رو به هم نزدیک کنه.

یه حاج آقایی تو تلویزیون صحبت میکردن نمیدونم اسمشون چی بود ، میگفتن که وقتی نماز میخونیم در حین خوندن نماز ، مدام نور میگیریم و تا مدتی هم این نور باهامونه

و این نور باعث میشه پیش همسرمون جذاب و دوست داشتنی به نظر بیایم . و هر کار خوبی مثل نماز .یا هر ترک گناهی .

به همین خاطره که دیگه عشقی مثله عشق بین حضرت فاطمه سلام الله علیه و حضرت علی علیه السلام  نیومده و نخواهد اومد.هر دو معصوم و پاک در بالاترین درجه !

از وقتی هم که از کربلا برگشتیم خدا رو شکر اون تاثیرات هنوز به قوه ی خودش باقیه .

گرچه مثل اون یک هفته ی زیارت نیست اما رابطمون نسبت به قبل از سفر کربلا عالی تر شده به حول قوه الهی !