86.گرمای چادر و روزه داری

بسم رب المهدی


گاهی اوقات که مسیری  را پای پیاده می آیم
نگاهی به دور و برم می اندازم
یک وقت هایی می شود که
خودم را
تنها
- چادریِ- کلِ خیابان می بینم!
لبخند می زنم ...

رو به آسمان می کنم و می گویم:

خدایا !
ممنونم که بهم اجازه دادی،بین همه ی این آدمای رنگ وارنگ یه دونه باشم...
شک ندارم که این یه فرصتِ ویژه اس تا برایِ تو هم یکی یک دونه باشم!



+ سلام .من برگشتم. سر فرصت خدمت دوستان میرسم.

+ سر سفره ی افطار همو فراموش نکنیم .



85.بهشت زهرا

بسم رب المهدی

قبل از ماه مبارک بود که برادر جان منزل ما بودند .تصمیم گرفته شد که یک سری برویم بهشت زهرا . بعد از نیم ساعت رسیدیم . 10 سالی می شد که نرفته بودم . آن 10 سال پیش هم با اردو از همدان آمدیم شهدای 72 تن و برگشتیم . 

برادرم گفت برویم سری به قطعه ی هنرمندان بزنیم . سر هر مزار که می رسیدیم یک " هعی ای داد بیداد" نثارشان میکردیم و رد میشدیم . خب جای تعجب دارد کسانی آنجا آرمیده بودند که یک روزهایی برو بیایی داشتند هنرهایی داشتند شهرتی داشتند اما حالا چه؟ به قبر عسل بدیعی که رسیدیم خیلی افسوس خوردم .خب عکس روی قبر اصلا خوش آیند نبود .

خلاصه آن قطعه را ترک کردیم و رفتیم به سمت شهدای 72 تن . یک گشتی زدیم و بسی انرژی مثبت دریافت کردیم .

برادر گفت : " وای چقدر دوست دارم بریم سر قبر شهید آوینی ". این را چند باری هم قبل از  آمدن گفته بود.آدرسش را بلد نبودیم  آنجا هم پرنده پر نمیزد از کسی بپرسیم . مسافت کوتاهی را رفتیم که  دیدیم تندیسش را و همچنین قبرش .

واقعا بهت زده شده بودم از آن همه مزار راهنمایی شدیم دقیقا سر مزار ایشان. و من با تمام وجود این آیه را درک کردم.


وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.(آل عمران آیه ی 169)

"و هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند ، بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند."


یاد شهید همت افتادم که در زندگی ام چقدر کمکم کرد و من حالا فراموشش کرده بودم .

پــ . ن1 : درک کرده اید که شیطان واقعا در غل و زنجیر است .من که درنمازهایم کاملا این را درک کردم.

پــ . ن2: تا میتوانیم باید با خدا ارتباط برقرار کنیم . این ارتباط است که محبت می آورد. در هر رابطه ای اعم از رابطه ی زن و شوهر ، فرزند و والدین ، همکار با همکار ، همسایه با همسایه و هر رابطه ای...  تا ارتباط نباشد محبت هم شکل نمی گیرد . تا میتوانیم باید با خدا ارتباط برقرار کنیم .

پــ . ن3: التماس دعای فراوان

پ.ن۴: همدان هستم ودسترسی به ایتنرنت ندارم . ان شا الله از خجالت دوستان در می آییم.

84.طرح ترک غیبت


بسم رب المهدی

تصمیم دارم اگر خدا بخواهد دیگر نه غیبتی بشنوم نه سخنی اینچنینی بر زبان بیاورم.

راستش خیلی از مواقع رو دربایستی ها اجازه ی ترک جمعی که غیبت میکنند نمیدهد .ترس اینکه الان گوینده ناراحت شود .یا مثلا بی احترامی ای شود .اما دیگر میخواهم خوشنودی خدا را در نظر بگیرم نه بنده هایش را.

پس تصمیم گرفتم زبانم را و گوشم را از این گناه باز دارم .(غیبت!)

میخواهم کم کم این غده ی بد خیم را ریشه کن کنم ، غده ای که خیلی اوقات ناخود آگاه ریشه میدواند و خوبی هایم را نابود میکند .از این امروز شروع میکنم .میخواهم از ماه مبارک فقط گشنگی و تشنگی را درک نکرده باشم .

اگر خدایی نکرده دوستی هر از گاهی خدایی نکرده به این گناه کبیره دچار میشود مرا همراهی کند و اعلام کند که در این طرح ترک غیبت شرکت میکند.

این طرح یعنی سخنی از کسی نزنیم و نشنویم  که اگر آن سخن پیش روی همان شخص زده شد ناراحت شود.

پس از امروز تا 40 روز .

اگر غیبتی شد یا غیبتی شنیدید دوباره از همان روز شروع شود تا 40 روز .

کسانی که هستند اعلام بفرمایند .



1ـ «...و هیچ یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ به یقین همه شما از این امر کراهت دارید».(حجرات ـ 12)

2ـ واى بر هر عیب جوى مسخره کننده. (همزه ـ 1)

3 ـ «کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است. (نور ـ 19)

4ـ خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدیها (ى دیگران) را اظهار کند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.(نساء ـ 148)


دوستانی که در این طرح شرکت کردند:

1.نرگس جان

2.آلیس جان

3.فاطمه جان(ماه مبارک)

4.زهرا جان

5.زینب جان

6.خانم عزیز

7.عاطفه جان

8.بنده خدای عزیز

9.نفس جان

10.خودم

11.یه دختر دانشجو عزیز

12.خانم میم مثل

13.شیوا جان

14.یه قوی عاشق عزیز

15.ترنم بانوی عزیز

16.بانوی آسمان عزیز

17.کیمیا جان

18.آقا ایلیا

19.زنداداش الهام

20.یاس عزیز

21.تسنیم جان

22.مریم جان

23.فاطمه جان

24.همراز عزیز

25. ...



83.تابلو فرش

بسم رب المهدی

 سلام.

خواستم چند تا عکس از هنرنمایی های  مادر همسرم  رو براتون بذارم.


ادامه نوشته

82.در هم بر هم

بسم رب المهدی

+دلم برای صوت بابا وقت نماز خوندن تنگ شده. ..نماز غفلیه خوندن هاش  ..و ضنون اذذهب مغاضبا .... .

بچه که بودم فکر میکردم باباها همشون مثله همن اما بعد از ازدواج فهمیدم نه ! بابای من یه چیز دیگس .اصلن لنگه نداره.فدات بشم که همیشه منو مهندس خطاب میکنی و خیلی بیشتر از من به من زنگ میزنی و خجالتم میدی .فدات بشم که انقدر زحمت کشی!

 

+ رها (دختر آبجیم)داره سه سالش میشه .یعنی برای محرم دیگه سه سالشه . چطوری مصیبت حضرت رقیه ی رو بشنویم و زنده بمونیم ؟پنجشبه تولد حضرت رقیه بود .با تاخیر بهتون تبریک میگم .

+مسابقه ی والیبال خیلی قشنگ بود من که زیاد اهل مسابقه ی دیدن نیستم واقعا هیجان زده شده بودم اما نمیدونم چرا کارگردان  صحنه های غیراسلامی انتخاب  میکرد واقعا ناراحت شدم بابت این موضوع .

 

+چند روز پیش تو خونه حوصلم سر رفته بود به همسرم میگم تلویزیون رو روشن کن یه ذره تبلیغ حلزون ببینیم .

واقعا از شورش درآوردن .چطوره بسیج شیم همه بریم بخریم بلکم ولمون کن ؟ ها ؟پیشنهاد خوبی ها .روش فکر کنین.

81.ماهباره

بسم رب المهدی

+ صبح دختر همسایه که سه سالشه  اومده خونمون،دارم سخنرانی استاد پناهیان رو گوش میدم

کنترل تلویزیون رو آورده میده دستم میگه : خاله بزن  "ماهباره" .......(چه میکنه این ماهباره !!)

ماکه بچگی هامون تو خونه حتی از آهنگ گوش کردن خبری نبود شدیم این ! خدا عاقبت نسل های بعد از ما رو به خیر کنه .

ماهواره و فرهنگ ماهواره ای ، واقعا داره رخنه پیدا میکنه توی خونه ها . اگه به 10 سال پیش نگاه کنیم می بینم که از این خبرا نبود . خیلی نا محسوس و خیلی خیلی آروم داره فرهنگ ایرانی ، اسلامی از بین میره .

خوارک ، پوشاک ، نوع رفتارا ، توقعات و کلا سبک زندگی داره به جهت منفی سوق پیدا میکنه . یکی از نزدیکان  همسرم برای عروسی دخترش یه باغ دیده برای یک شب ، 70 میلیون تومن ! برای چی ؟ به کجا چنین شتابان؟

حتی با عرض معذرت رنگ رژ خانمها هم از تقلید انتخاب میشه . ما همه انسانیم عقل داریم و شعور چرا تقلید؟

به نظرم بحث در این زمینه انقدر بدیهی و مشخصه که اصلا در موردش  صحبت نشه خیلی بهتره اما در عمل میبینیم که خیلی ها انسانی بودن خودشو از دست دادن و شب و روز دارن به اینکه امسال چی مده فکر میکنن .

چند ماه پیش که کلاسهای برنامه نویسی میرفتم ، یکی از همکلاسی هام وقتی می خواد از داستان ازدواجشون بگه ، با افتخار بر میگرده میگه من 6 سال با همسرم دوست بودم . با خودم گفتم دیگه حیا و خجالت از بین رفته راحت میگه من دوست پسر داشتم . انگار دیگه عادیه .

چرا؟

 به خاطر همین فیلم های مزخرف ماهواره ! 

به نظرم "خدا" خیلی تو زندگی ها کم رنگ شده . اگه از حالا تو اول زندگی با این تفکرات پیش بریم کارمون خیلی بیخ پیدا میکنه . اگه الان جلوی غیر خدا رو نگیریم دیگه 10-20 سال دیگه چطوری می تونیم یه زندگی ای داشته باشیم که خدا راضی باشه؟

خیلی وقتا دوست ندارم برم بیرون ، واقعا با دیدن قیافه ی بعضی ها حالم بد میشه .انقدر بعضی ها بد تیپ میزنن بد آرایش میکنن که دلم به حالشون می سوزه .

خیلی وقتا که شده وارد مغازه ای شدم و قیمت جنسی رو پرسیدم  به خاطر چادری بودنم با بی اعتایی تمام روبرو شدم و فروشنده رو محو موهای بلوند شده ی زنی دیدم . حتی یکبار با کلمه ی فروش نیست روبرو شدم . اما من اصلا ناراحت نشدم که هیچ خوشحال هم شدم که نگاه کثیف بعضی از مردان روی من نیست و من همچنین پاکی خودم رو حفظ کردم و آلوده ی نگاه های هرزه نشدم و در این موقع هاست که چادرمو محکم تر میگیرم و قدمهامو محکمتر بر می دارم و خدا رو شکر میکنم .

بخدا شعار نیست ولی قبول کنیم که زندگیمون دغدغه ی دین نداریم . فکرمون همش راحت بودن ، خوش بودن ، برتر بودن (از جهت غیر خدایی).

من خودم همیشه این تو ذهنمه که این چند سالی که عمر میکنیم یه گذر گاهیه .خودمونو الکی مشغول چیزایی نکنیم که از هدف اصلیمون که عبد بودن دور بشیم.

به غیر از مسئله ی  الگوی پوشش توی رفتار هم باید رفتار خدایی داشته باشیم .کی چی گفت ! الان مردم اینو میگن !چرا این نشد ! کاش اونطوری میشد! به قول آقای قرائتی گیر الکی ندیم . راضی باشیم و بدونیم که مرضیه بودن به دنبال راضیه بودنه. مثلا همین فیلم اوشین ، که من دو تا درمیون می بینمش .یه الگوی خیلی خوبیه .  اگه بعضی از تفکرات  اوشین رو داشته باشیم دیگه بنده بودن خیلی راحت میشه .

بزرگواران من به هیچ عنوان قصد نصیحت کردن نداشتم و ندارم .بعضی اوقات این سبک نوشته ها فقط و فقط برای خودمه . تا یه تلنگری باشه برام .اگه دو سه سال دیگه اینا رو خوندم بدونم چه تفکراتی داشتم .شما می تونید صحبت های منو کامل کنید و بهم درس بدید و اشکالاتمو بگیرید .



80. بدون مخاطب !

بسم رب المهدی

متن زیر رو جایی خوندم ازش خوشم اومد :)


زن که باشی ٬گاهی کم میاوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت میاورد وشانه هایی را که استحکام آغوششان ٬لمس آرامش رابه همراه دارد...

دست خودت نیست

زن که باشی٬گاهی دوست داری تکیه بدهی ٬پناه ببری٬ضعیف باشی...

دست خودت نیست

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه ٬که دلش بلرزد وصدایت کند...

دست خودت نیست

زن که باشی٬گاهی رهایش میکنی به رویای حضورش٬به امید اینکه

او خوشبخت باشد...

زن که باشی ٬همه ی دیوانگی های عالم را بلدی

میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی وحس کنی نگاهش را...

زن که باشی باید صبور باشی ، مدارا کنی وبا همه ی بغضت لبخند بزنی !

زن که باشی.........

هزار بار هم که بگوید دوستت دارد.......

باز هم خواهی پرسی دوستم داری؟

وته دلت همیشه خواهد لرزید...

زن که باشی هر چقدر هم که زیبا باشی نگران زیباتر هایی میشوی که شاید عاشقش شوند

زن که باشی هروقت صدایت میکند" خوشگلکم"

خدا را شکر میکنی که در چشمان او زیبایی

دست خودت نیست

زن که باشی

همه ی دیوانگی های عالم را بلدی....