102.

سلام.

راستش نمیخوام این قضیه ی طلاها کش پیدا کنه ولی میخوام این آخرین پست در باره ی این موضوع باشه که هم یه نتیجه گیری ای بکنم و هم سوالاتی که تو ذهن بعضی از دوستان هست رو جوابگو باشم. .....


ادامه نوشته

101. پست مخصوص خانم ها (1)

این پست مخصوص خانمهاست از دادن رمز به آقایون معذورم.

رمز را سر فرصت تقدیم میکنم.


+از همه ی آبجی های گلم ممنون به خاطر کامنت هاشون و محبت ها و لطف هایی که بهم دارن و منو همیشه شرمنده میکنن. تعداد کامنت ها خیلی زیاده و این نشون دهنده ی اینه که با خوشحالیه من شما هم خوشحالین و بر عکس.

میخواستم بگم اگه اجازه بدین کامنت هاتون برای خودم بمونه و تائیدشون نکنم .

++برای تک تکتون دعا میکنم شما هم برام دعا کنید.

+++ خوشحالم داره محرم میاد و این سیم اتصال پاره شده داره دوباره وصل میشه . الحمد الله .

ادامه نوشته

100.طلاهام پیدا شد

بسم رب المهدی

سلام.

تو این مدتی که آپ نمیکردم خیلی اتفاقات افتاد ، ما یعنی اکثرا همسرم به کلانتری سر میزد و پیگیر قضیه بود .البته به اصرار من.

چون بنده خدا همسرم آروم تر و صبور تر از من بود و انقدری که من نگران بود ایشون اصلا نگران نبود.

خلاصه یه روز رفیتم کلانتری و من علنی و مطمئن گفتم که کار ، کار همین دوست بندست.در صورتی که دست و دلم شدیدا میلرزید و میترسیدم تهمت زده باشم اما دلو زدم به دریا و گفتم که من نفر دومی نمیشناسم . پلیس هم یه نامه نوشت به قاضی و قاضی حکم جلب و بازرسی خونه ش رو صادر کرد تا کشید به امروز که امروز همسرم خودش تنها رفت کلانتری و با همسر دوستم خیلی صحبت کرده بود که داستانش مفصله که همسرم چـــــــــقدر پیش همسرش آبرو داری کرده و خیلی از چیزایی که همسر دوستم از دوستم نمیدونست بهش نگفته بود .خلاصه اینکه همسرم برگشت خونه و گفت که دوستم به هیچی اعتراف نکرده و باز هم به زمان لازم داریم تا برای بار سوم احضاریه بفرستن.

شب داشتیم مسابقه والیبال نگاه میکردیم که از کلانتری زنگ زدن گفتن بیایید اینجا ، منم به حدی دلشوره داشتم که دست و پام میلرزید .خوشبختانه مامان خونمون بودو یه ذره آرومم کرد.

وقتی همسرم بعد از یک ساعت برگشت دستش یه جعبه ی طلا بود با چند بسته پول که نصف طلاها رو فروخته بود و پولشو پس داده بود.

الان که دارم اینا رو مینویسم توی شوکم در حد چی!!!!!

دوست 20 سالم ....................

ینی چی واقعا؟؟؟

منی که هم رفتم دنبالش تو مترو هم بردم رسوندمش ...اونیکه اومد نون و نمک منو خورد و از اعتمادم سواستفاده کرد..

یا من خیلی ساده لوح ام یا اون خیلی آدم  پست و ....

بچه ها من هنوز همینطوری موندم !!!!!!!!!!!!!!!!!

کمک لطفا ؟چرا یه دوست صمیمی باید این کارو بکنه؟؟؟

۹۹.اعتراف نامه

بسم رب المهدی

باید اعتراف کنم من ضعیفم، ضعیف تر از اونچیزی که فکرشم بکنم، باید اعتراف کنم که من هیچی نیستم، در قبال قدرت خدا.

فکر می کردم زندگی یعنی نماز اول وقت خوندن و حجاب گرفتن واحترام به پدر و مادر و گاهی هم حواست باشه دروغ نگی و غیبت نکنی و از این قبیل کارهایی که تقریبا راحته و برامون جاافتاده .یادم نبود خدا فرموده «ما شما را به روش های گوناگون امتحان میکنیم» .فکر میکردم زندگی یعنی همین.

اما سخت در اشتباه بودم.خدا خیلی وقتا حال میگیره تا ببینه چند مرده حلاجیم و چقدر بندگی میکنیم.با این اتفاقی که برام افتاد(دزدیده شدن طلاها) واقعا خیلی بهم سخت گذشت.همچین دل بسته بودم که زندگی رو ازم گرفته بود و مدام به فکرش بودم، زندگیم تو این مدت سخت گذشت.

بعد از یه مدت یاد حرف مرحوم حاج آقا مهندسی افتادم که میگفت:یه روزی ماشین یه بنده خدا رو دزد میزنه ،پسرش میاد جلو در داد و هوار که ای داد ماشینم نیست بعد پدر پسر میاد بیرون و عین خیالش نمیاد ،وقتی با تعجب پسرش روبرو میشه میگه ،ما هرچی داریم از خداست،یه روزی بهمون داد الانم ازمون گرفت.

بعد از فوت حاج آقا مهندسی پسرشون میگن که این برای خود حاج آقا اتفاق افتاده بوده....

خلاصه اینکه ۲۰ میلیوت طلارو خدا دو سال پیش بهمون داد و امسال هم ازمون گرفت.و ما میپسندیم هر چه او پسندد.گرچه از همسر خجالت زده ایم اما حتما عزت پیش خداست و بس.

به وقت مردنم فکر میکنم که چطور می تونم از این همه دلبستگی دست بکشم و برم؟ اللن در جوانی اینطور بی تابم تو وقت پیری که دلبستگی ها بیشتر میشه و جوون تر چطور میتونم جون بکنم؟

مهم نیست بقیه چی میگن مهم اینه که خدا چی میخواد و خدای برای همه کافیست.

وقتی به مادران شهیدی که جوان های خوش قد و هیکل خودشون رو از دست دادن فکر میکنم از رفتار خودم پشیمون میشم...

ما کجا و راه مستقیم کجا....

خداوندا دستهایم را به نشانه ی تسلیم بالا میبرم و اعتراف میکنم که من خیلی ضعیف تر از آنچیزی هستم که فکرش را میکردم.و تو با تمام قدرتت ابن را به من فهماندی .اگر مال دنیا برگشت که شکرت اما اگر بر هم نگشت ما همچنان بندگی ات را میکنیم، با کمکت.


+ بی ربط نوشت:چقدر این دیالوگ پدر رها تو «مادرانه»قشنگ بود:

هنوز انقدر لجن نشدم که به زن شوهر دار فکر کنم.....